یاد باد آن روزگاران یاد باد

باز هم ابتدای مهر شد و هفته دفاع مقدس از راه رسید. یاد تمام عزیزانی که در راه سربلندی ایران جان خود را فدا کردند، جانبازی کردند یا به اسارت رفتند رو گرامی می داریم.

ما در میانه جنگ در سال ۶۵ به مدرسه رفتیم. یادمه وقتی بمب می زدن، همه در می رفتند به دهات های اطراف و مدرسه خلوت می شد. یک بار توی بازار قم بمب زده بودن فرداش ما رفتیم مدرسه، از کلاس ما فقط من و یک نفر دیگه اومده بودیم (اون یک نفر رو به خاطر نمی یارم ولی خیلی آدم عتیقه ای بوده واقعا).
توی حیاط مدرسه فکر کنم سال ۶۶ یا ۶۷ شروع کردن به کندن سنگر توی حیاط اما هیچ وقت تمومش نکردن. وسط حیاط یک سری شیارهای عمیق کندند و بعد احتمالا به خاطر نبودن پول رهاش کرده بودن. بعد که قطعنامه امضاء شد و به طور کلی استفاده ازش منتفی شد.

یک بار هم با برادرم رفته بودیم مرکز شهر تا با پولی که از پدر بزرگم عیدی گرفته بودیم یک چیزی بگیریم که به درد هر دومون بخوره. توراه برگشت دقیق خاطرم نیست کجا بود، ولی موشک خورده بود به چندین مغازه که یکیشون طلافروشی بود! (خوب جایی زده بودن).

چند بار هم که به شهرمون همدان رفته بودیم خرابی های زیادی به خاطر بمباران، در محله حصار امام خمینی همدان که اکثر فامیل های ما اونجا بودن، یادم می یاد. شهر همدان در غرب کشوره و عراق هم خوب اونجا رو می زد.

با اینکه ما تو قم بودیم و اینجا کمتر از غرب بمباران شد، ولی باز هم زمان بمباران و آژیرهای معروفش، می ترسیدیم. چند بار هم صدای بمب رو مستقیما شنیدیم. اگر الان ما بریم به جنگ احتمالا همون سه روزه تهران رو می گیرن. البته خوشبختانه قم نمی یان، چون آبش شوره!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *